مطلبی که می‌خوام بنویسم از روی منبع دقیقی نیست. گرچه راجع به این موضوع هفت سال پیش دو تا کتاب خوندم ولی هر دو امانت بودن و اسم هیچ کدوم هم یادم نمونده. اما مهم اینه که آموزه‌های هر دو تا کتاب خیلی به دردم خورد و تونستم خوندن رو در سنین پایین به بچه‌ها یاد بدم. دوستام هم با این روش نتایج موفقیت‌آمیزی گرفتن. یکیشون که توی گروه والدین ایرانی عضوه و بعداْ این جا می‌نویسه و باهاش بیشتر آشنا می‌شین پیشنهاد کرد که مطلب رو در وبلاگ هم مطرح کنم.

قضیه از اون جا شروع شد که نگار دختر من که الان ۹ سالشه، وقتی دو سال و پنج ماهش بود کاری کرد که اون موقع به نظر من عجیب اومد (همه‌مون آمادگی این رو داریم که قربون دست و پای بلوری بچه‌هامون بریم، مگه نه؟).

اون موقع‌ها من مشتری پروپاقرص برنامه‌های آموزش آشپزی تلویزیون بودم. هرروز می‌نشستم دفتر و قلم به دست، تند و تند دستور غذایی رو که خانمه می‌داد یادداشت می‌کردم. نگار هم معمولاْ کنارم می‌پلکید. چند هفته‌ای که گذشت یک روز که داشتم دفتر آشپزیم رو ورق می‌زدم اومد بالا سرم و انگشت کوچولوش رو گذاشت روی کلمه آب و گفت «آب!» اون وقت بود که فهمیدم تونسته بین کلمه‌ای که مجری برنامه گفته و علامتی که من هر روز با شنیدن این کلمه روی دفتر کشیدم ارتباط ایجاد کنه و به اصطلاح تونسته کلمه آب رو بخونه. خواهرم وقتی موضوع رو شنید کتابی از دوستی امانت گرفت و برام فرستاد که خوندن رو رسماْ به نگار یاد بدم. توی این کتاب نوشته بود که اوج یادگیری آدم از ۲ تا ۵ ساله و بچه‌هایی که دور و بر ما هستن در این سنین خیلی راحت از روی تبلیغ‌های تلویزیون شکل کلمه‌هایی رو که توی تبلیغ درشت نوشته می‌شه و بلند خونده می‌شه یاد می‌گیرن و بعد رو در و دیوار یا روی اتوبوس یا روی همون کالا وقتی این کلمه رو می‌بینن به راحتی می‌خوننش. اگه ما هم با همین سیستم به بچه‌ها خوندن یاد بدیم یعنی اگه به جای این که حروف و صداهای حروف رو تک به تک به بچه‌ها یاد بدیم بیاییم با یک کلمه کامل مواجهشون کنیم و اون کلمه رو با صدای بلند و با شادی و روی خوش براش تکرار کنیم خیلی راحت اون کلمه در ذهنش نقش می‌بنده و جالب این جاست که بعد از مدتی که کلمه‌های زیادی یاد گرفت خودش تجزیه و تحلیل می‌کنه و بعضی از صداهای حروف رو یاد می‌گیره (مثلاْ شهریار که الان آب و تاب رو بلده بخونه وقتی کلماتی مثل حساب، خراب، کتاب و غیره رو می‌بینه نشون می‌ده و صدای اب آخرش رو می‌خونه) و دور و بر ۵ سالگی دیگه ذهن بچه کاملاْ آماده است که خود شما صداها رو هم یادش بدین و حروف الفبا رو تک به تک یاد بگیره.

از چه سنی می‌شه این کار رو شروع کرد؟ گرچه از همون ایام نوزادی هم می‌شه، ولی چون بچه هنوز زبون باز نکرده آدم نمی‌تونه از نتیجه کارش مطمئن بشه. روش کار این جوریه که از مقوای سفید کارت‌های بزرگی مثلاْ به ابعاد ۲۰*۱۵ سانت می‌برین و با ماژیک قرمز درشت و واضح کلمه‌ای رو که می‌خواین یاد بچه بدین روش می‌نویسین. اگه از قبل به بچه بگین که اون روز قراره چه کلمه‌ای یاد بگیره و جلوی خودش بنویسینش موثرتره. بعد کارت رو به فاصله حدود ۳۰ سانتیمتری جلوی بچه بگیرین و کلمه رو بلند براش بخونین. صداتون رو شاد و پرهیجان کنین و چند مرتبه کلمه رو بخونین. به اون شیء یا آدمی که کلمه معرفشه اشاره کنین. روزی یک کلمه بیشتر به بچه یاد ندین. یادگیری هر کلمه تازه خیلی سریع انجام می‌شه و کار حتی به ۵ دقیقه هم نمی‌رسه. همین جور که کلماتی که بچه یاد گرفته بیشتر می‌شه می‌تونین بازی‌هایی رو به برنامه روزانه‌اش اضافه کنین تا تمرینش بیشتر بشه:

کارت‌های بزرگش رو روی هم بگذارین و دونه دونه بهش نشون بدین تا بخونه. هر کدوم رو که می‌خونه براش کف بزنین و شدیداْ ابراز احساسات کنین.

روی وایت برد یا دفتر نقاشی بعضی از کلمه‌ها رو بنویسین (ریز ننویسین) تا بخونه. ازش بپرسین کلمه بعدی رو دوست داره با چه رنگی بنویسین تا هم اسم رنگ‌ها رو تمرین کرده باشه و هم با دخالت دادنش در این تصمیم‌گیری لذت بازی رو براش بیشتر کنین.

کارت‌های بزرگ رو روی زمین بچینین و یکی از اسباب‌بازی‌های کوچک مورد علاقه‌اش مثل ماشین یا عروسک رو بیارین و مثلاْ بگین حالا ماشین می‌خواد روی کارت آب پارک کنه یا عروسک می‌خواد حالا روی کارت دست بشینه و از این قبیل.

وقتی بچه از سه سال بزرگتر باشه می‌شه با درست کردن کارت‌های کوچکتر (۵*۳ سانتیمتر) بازی go fish رو براش درست کرد (برای یادگیری کلمات جدید هنوز باید از کارت‌های بزرگ استفاده کرد). این بازی این جوریه که از هر کلمه دوتا کارت درست می‌کنین بعد شما و بچه‌تون روبروی هم می‌شینین و هرکدوم ۵ تا کارت بر می‌دارین و مابقی کارت‌ها رو وسطتون روی زمین می‌گذارین. اگه جفت داشتین، جفتتون رو روی زمین می‌گذارین. هرکی جفت بیشتر داشت بازی رو شروع می‌کنه. اگه هم کسی جفت نداشت بچه بازی رو شروع می‌کنه. کسی که نوبتشه یکی از کارت‌های توی دستش رو می‌خونه. نفر مقابل اگه از اون کارت داشت بهش می‌ده اگه نه بهش می‌گه یکی بردار. به محض این که گفت یکی بردار نوبت عوض می‌شه (یعنی اگه طرف کارت رو داشت هنوز نوبت همون اولیه است و یک کارت دیگه رو می‌خونه). باز هرکی جفت اومد دستش می‌خوابونه روی زمین. این بازی این قدر ادامه پیدا می‌کنه که همه کارت‌ها جفت شن و بیان پایین. بعد جفت‌ها رو می‌شمرین و هرکی بیشتر جفت داشت برنده است. در بازی‌ها تنوع رو رعایت کنین. اصل اینه که بچه خسته نشه و همیشه این یادگیری براش جالب باشه و جنبه تفریح داشته باشه. کلمه‌هایی که خیلی شبیه هم هستن رو پشت سر هم یادش ندین مثل تاب و آب. ترتیب آموزش کلمات به بچه این جوریه:

۱- لقب اعضای خانواده بچه (مامان، بابا و اسم یا لقب خواهر و برادر)

۲- اعضای بدن بچه (دست، چشم، پا و غیره)

۳- وسایل و خوراکی‌های مورد علاقه بچه (توپ، ماشین، عروسک، بستنی، آبنبات و غیره)

۴- وسایل موجود در خانه (یخچال، تخت، صندلی، آینه، میز، جارو برقی و غیره)

۵- وسایل و پدیده‌های بیرون و حیوانات (سرسره، خورشید، گربه و غیره)

۶- افعال (پرید، رفت، خوردم، گفتی و غیره)

۷- صفات (خوب، بد، خوشمزه و غیره)

۸- حروف اضافه و ربط (را، تا، با، به، که و غیره)

بعد از مرحله ۶ می‌تونین برای بچه جمله‌های دو کلمه‌ای با کارت‌های بزرگش بسازین تا بخونه و بعد کم کم تعداد کلمات جمله رو اضافه کنین.

از کلمه‌هایی استفاده کنین که خود بچه در حرف‌هاش به کار می‌بره.

بعد از مرحله ۸ یک کتاب قصه کوچیک و کم‌کلمه تهیه کنین و کلمات جدیدش رو یاد بچه بدین و با کارت هرچند وقت یک دفعه یکی از جمله‌های کتاب رو درست کنین تا بخونه. وقتی همه جمله‌ها رو تمرین کرد کتاب رو نشونش بدین تا بخونه. وقتی تونست کتاب رو درست بخونه براش یک جشن گنده بگیرین تا این همه تلاشی که برای یادگرفتن خوندن کرده حسابی به دلش بشینه!

بدغذایی کودکان

سوال - من یک بچه دو سال و نیمه دارم که اشتهایش مثل سایر بچه ها در این سن است و سعی کرده ایم هیچ وقت در مورد غذا خوردن به او فشار نیاوریم. غذاهای سالمی که می دانیم دوست دارد جلویش می گذاریم و هر روز سه وعده غذای اصلی و دو وعده میان غذا به او می دهیم. مدتی است که بی مقدمه شروع کرده به این که سر شام دو لقمه بخورد و به من بگوید که دیگر نمی خورد. بعد یکی دو ساعت بعد می آید و می گوید من گرسنه ام. البته که گرسنه است چون شامش را نخورده. نمی دانیم چه کنیم. آیا دوباره باید به او غذا دهیم یا به او بگوییم که اگر شامش را نخورد تا صبحانه از غذا خبری نیست؟

جواب (از سو گیلبرت- متخصص تغذیه) کماکان به بچه فشار نیاورید وگرنه ممکن است جنگ قدرت به راه بیفتد! هر روشی که انتخاب می کنید با ظاهری عادی و بی هیاهو با قضیه برخورد کنید. قوانین روشنی که بدون بحث زیاد به اجرا گذاشته می شوند تاثیر خوبی دارند. مثلا می توانید مشخص کنید که کدام رفتارها سر میز غیر قابل قبول است. اما در مورد مقدار غذایی که بچه باید بخورد قانون نگذارید زیرا فقط خود او است که می داند سیر است یا گرسنه.

شاید اولین کاری که بخواهید بکنید این است که مطمئن شوید وقتی سر میز شام می آید آن قدر گرسنه هست که بیش از چند لقمه بخورد. به تغذیه بعد از ظهر او دقت کنید و ببینید آیا چیزی جلوی اشتهای شام او را می گیرد؟ آیا ساعت پنج به او که از گرسنگی در حال ضعف بوده خوراکی داده اید و وقتی شام را ساعت شش می کشید به اندازه لازم گرسنه نیست؟ آیا تمام بعد از ظهر آب میوه اش را سر می کشیده؟

مدت زمان معقولی را معین کنید که سر میز شام با شما سپری کند و بعد به او اجازه دهید که دنبال بازی برود. حتی اگر غذا نخورد به او بفهمانید که دوست دارید سر میز او هم باشد و از حضورش لذت می برید. به خود او توجه کنید و نه به غذایی که می خورد یا نمی خورد. برای یک بچه دو سال و نیمه این مدت زمان معقول بین ۱۲ تا ۱۵ دقیقه است.

بالاخره اگر سر میز شام غذای زیادی نخورد دلیلی نمی بینم که روی بشقاب را نپوشانید و آن را در یخچال نگذارید. بعد که دیرترک گرسنه شد فقط اجازه دارد همین غذا را بخورد و آن را تنها می خورد (البته شما هم در اتاق حضور دارید) و نه در جو دلپذیر شام خانوادگی. کمبود توجهی که در این زمان در معرض آن است به اضافه محیط دلپذیر میز شام که جلوتر شاهدش بود ممکن است او را ترغیب کند که دوباره شامش را با اعضای خانواده بخورد. البته این امکان هم هست که او از برنامه جدید خوشش بیاید که در آن صورت باید فکر دیگری بکنید!

ده خواسته مشترک بچه‌ها از والدین

مطلب زیبای زیر رو دوست خوبمون مریم تهیه کرده ولی حیف که باز هم منبعش رو ذکر نکرده! مریم جون، منبع رو توی یک یادداشت همین زیر بنویس لطفاْ

آن‌ چه‌ در مورد دوران‌ بچه‌داری‌ و تربیت‌ فرزند جای‌ افسوس‌ دارد، آن‌ است‌ که‌ بچه‌داری‌ وظیفه‌ و شغلی‌ موقتی‌ است. روزهای‌ فعال‌ و پرمسئولیت‌ ما به‌ عنوان‌ پدر و مادر برای‌ تربیت، نگهداری‌ و مراقبت‌ از فرزند در حال‌ شمارش‌ معکوس‌ است. برای‌ شما چطور؟ چقدر از روزهای‌ شیرین‌ بچه‌داری‌تان‌ باقی‌ مانده‌ است؟ فرض‌ کنید کوچک‌ترین‌ فرزند شما پنج‌ساله‌ است‌ و تقریباً در 18سالگی‌ زندگی‌ مستقلی‌ را شروع‌ خواهد کرد. بنابراین‌ شما فقط‌ 13سال‌ یا 156ماه‌ یا 4745 روز وقت‌ دارید! این‌ زمان‌ مثل‌ برق‌ خواهد گذشت‌ و پیش‌ از این‌ که‌ خود متوجه‌ شوید شغل‌ شما در زمینه‌ بچه‌داری‌ به‌ پایان‌ خواهد رسید. این‌ آگاهی‌ موجب‌ می‌شود ما پدر و مادرها بر عملکرد و رفتار خود نسبت‌ به‌ فرزندمان‌ بازبینی‌ و دقت‌ نظر داشته‌ باشیم. شما به‌ عنوان‌ پدر و مادر چگونه‌ رفتار می‌کنید؟ همه‌ ما کوچک‌ترین‌ رفتار فرزندمان‌ را به‌دقت‌ مورد بررسی‌ قرار می‌دهیم، حال‌ آن‌ که‌ معمولاً رفتارها و برخوردهای‌ خود را در نظر نداریم؛ اما چرا از دید فرزندان‌ به‌ رفتار خود نگاه‌ نمی‌کنیم؟ ما صدهزار کودک‌ را مورد تحقیق‌ قرار دادیم‌ و از آنان‌ سؤال‌ کردیم‌ که‌ از والدین‌

خود چه‌ انتظاراتی‌ دارند؟ ده‌ پاسخ‌ مشترک‌ این‌ کودکان‌ را برگزیده‌ایم‌ که‌ به‌ ذکر آن‌ها می‌پردازیم. شما نیز می‌توانید در هر یک‌ از این‌ موارد با ما همراه‌ باشید و رفتارهای‌ خود را مورد ارزیابی‌ قرار دهید.

1. فرزندان‌ والدینی‌ می‌خواهند که‌ در حضور آنان‌ با یکدیگر مشاجره‌ و دعوا نکنند. از آن‌ جا که‌ بچه‌ها بیش‌تر تمایل‌ دارند به‌ آن‌ چه‌ پدر و مادر انجام‌ می‌دهند عمل‌ کنند و نه‌ ضرورتاً آن‌ چه‌ که‌ والدین‌ می‌گویند، بنابراین‌ بیش‌تر در جست‌وجوی‌ الگویی‌ عینی‌ و عملی‌ برای‌ رفتار خود هستند. شما چگونه‌ اختلاف‌ نظرتان‌ را با دیگران‌ حل‌ می‌کنید؟ آیا قادرید بدون‌ پرخاش‌ و حمله‌ به‌ شخصی‌ دیگر یا بدون‌ دفاع‌ از خویش، عدم‌ توافق‌ و رضایت‌ خود از دیگران‌ را بروز دهید؟ مسلماً در این‌ صورت‌ فرزند شما می‌آموزد که‌ عصبانیت‌ خود را کنترل‌ و مشاجرات‌ و اختلاف‌ نظر خود

با دیگران‌ را به‌ مثبت‌ترین‌ و بهترین‌ شیوه‌ حل‌ کند.

2. فرزندان‌ والدینی‌ می‌خواهند که‌ تمام‌ اعضای‌ خانواده‌ را به‌ یک‌ چشم‌ بنگرند و بین‌ آن‌ها تبعیض‌

قائل‌ نشوند. البته‌ رعایت‌ مساوات‌ بین‌ فرزندان‌ به‌ این‌ معنا نیست‌ که‌ دقیقاً در مورد همه‌ فرزندان‌

باید واکنش‌ یکسان‌ داشت، زیرا هر بچه‌ای‌ شخصیتی‌ منحصربه‌فرد دارد، اما تک‌تک‌ آن‌ها به‌ یک‌ نسبت‌ به‌ عشق‌ و درک‌ پدر و مادر نیاز دارند. ارتباط‌ خود با هر یک‌ از فرزندانتان‌ را ارزیابی‌ کنید.

3. فرزندان‌ والدینی‌ می‌خواهند که‌ صادق‌ و درستکار باشند؛ پدر یا مادری‌ که‌ با اشاره‌ به‌ فرزند خود می‌گوید به‌ کسی‌ که‌ پشت‌ تلفن‌ است‌ بگو من‌ نیستم، ممکن‌ است‌ متوجه‌ نباشد که‌ چه‌ چیزی‌ را به‌ فرزند خود آموزش‌ می‌دهد.

4. والدینی‌ که‌ نسبت‌ به‌ دیگران‌ شکیبا و بردبارند؛ وقتی‌ پدر و مادر از کارهای‌ نادرست‌ دیگران‌

چشم‌پوشی‌ می‌کنند و شکیبایی‌ و گذشت‌ از خود نشان‌ می‌دهند، فرزندان‌ می‌آموزند نسبت‌ به‌ افرادی‌ که‌ با آن‌ها اختلاف‌ سلیقه‌ و تفاوت‌ دارند صبور باشند. شما چگونه‌ به‌ فرزند خود صبر و بردباری‌ می‌آموزید؟

5. والدینی‌ که‌ از آمدن‌ دوستان‌ بچه‌ها به‌ خانه‌ استقبال‌ کنند؛ اگر دوستان‌ فرزندتان‌ در خانه‌ شما جمع‌ شوند، در آن‌ صورت‌ خواهید دانست‌ که‌ او با چه‌ افرادی‌ رفت‌وآمد و معاشرت‌ دارد. اگر پذیرای‌ دوستان‌ فرزند خود باشید در آن‌ صورت‌ در مورد آن‌ها شناخت‌ پیدا خواهید کرد.

6. والدینی‌ که‌ با فرزند خود رابطه‌ روحی‌ و عاطفی‌ برقرار می‌کنند؛ پدر و مادری‌ که‌ سعی‌ کرده‌اند از کودکی‌ فرزند با وی‌ رابطه‌ مستحکم‌ و عمیق‌ روحی‌ داشته‌ باشند، در بزرگسالی‌ فرزند نیز

تاثیرگذاری‌ بیش‌تری‌ بر وی‌ خواهند داشت. شما چگونه‌ می‌توانید چنین‌ روابطی‌ را در خانوادهِ خود برقرار کنید؟

7. والدینی‌ که‌ پاسخگوی‌ سؤالات‌ بچه‌ها باشند؛ آیا تا به‌ حال‌ چنین‌ گناهی‌ را مرتکب‌ شده‌اید که‌ به‌ فرزند خود بگویید: حالا سرم‌ شلوغه، بگذار بعداً راجع‌ به‌ این‌ موضوع‌ با هم‌ صحبت‌ می‌کنیم. ؛ و آن‌ بعداً هرگز پیش‌ نیامده‌ باشد؟! امروز و حالا برای‌ پاسخگویی‌ به‌ سؤالات‌ فرزند خود وقت‌ بگذارید؛ و هنگامی‌ که‌ پاسخ‌ سؤالات‌ را نمی‌دانید سعی‌ کنید در یافتن‌ پاسخ‌ او را یاری‌ دهید.

8. والدینی‌ که‌ در صورت‌ لزوم‌ فرزندان‌ را تربیت‌ کنند؛ اما نه‌ در حضور دیگران‌ و به‌خصوص‌ دوستان‌ آنان. جای‌ تعجب‌ است‌ که‌ بچه‌ها خود نیز خواهان‌ قید و بند هستند، اما از آن‌ها توقع‌ نداشته‌ باشید همیشه‌ داوطلب‌ تنبیه‌ و گوشزد شما باشند.

9. والدینی‌ که‌ به‌ جای‌ درنظرگرفتن‌ نقاط‌ ضعف، بر جنبه‌های‌ مثبت‌ فرزند خود تکیه‌ کنند؛ به‌ فرزندتان‌ به‌ عنوان‌ یک‌ پازل‌ ناتمام‌ بنگرید و به‌ جای‌ آن‌ که‌ قسمت‌های‌ خالی‌ و کامل‌نشدهِ

این‌ پازل‌ را مورد توجه‌ قرار دهید، بخش‌های‌ کامل‌شدهِ زیبای‌ آن‌ را در نظر بگیرید. لیستی‌ از

نقاط‌ قوت‌ او در ذهن‌ داشته‌ باشید و در فرصت‌های‌ مناسب‌ آن‌ها را بیان‌ کنید.

۱0. والدینی‌ که‌ با بچه‌ها سازگار و یاری‌دهنده‌ آنان‌ باشند؛ باید بپذیریم‌ که‌ ما همیشه‌ با فرزند

خود سازگار نبوده‌ایم، اما دائماً سعی‌ می‌کنیم‌ همراه‌ و هم‌رای‌ آنان‌ باشیم. گرچه‌ عدم‌ توافق‌ و سازگاری‌های‌ موقتی‌ ما شخصیت‌ فرزندمان‌ را ویران‌ نمی‌کند، اما فرزندان‌ نیاز دارند که‌ بدانند آیا عشق‌ شما و نیز محدودیت‌هایی‌ که‌ برایشان‌ ایجاد کرده‌اید دائمی‌ هستند؟ زیرا ایمنی‌ و سلامت‌ در کنار محدودیت‌ها و مرزها به‌ وجود می‌آید. آیا فرزندان‌ نیاز به‌ یاری‌ و سازگاری‌ بیش‌تر شما دارند یا خیر؟

خود را چگونه‌ ارزیابی‌ می‌کنید؟ به‌ هر حال‌ امیدواریم‌ نکات‌ ذکرشده‌ را در تربیت‌ فرزندان‌ دلبندتان‌ رعایت‌ کنید و با بررسی‌ رفتار خود در جایگاه‌ والدین، بهترین‌ شیوه‌ را در برخورد با آنان‌ در پیش بگیرید.

لجبازی کودکان - تلاش برای پیشگیری!

چه کنیم تا کودک رفتار بهتری داشته باشد؟

شما الگوی بچه هایتان هستید. اگر می خواهید کودک را تشویق کنید که بهتر رفتار کند باید خودتان باملاحظه- مهربان - صادق و باحوصله باشید. ثبات و عشق را به کودکان ارزانی کنید. وقتی قوانین ثابت بمانند برای کودک آسان تر است که یاد بگیرد مرز کارهای مجاز او کجا است. اگر به بچه اجازه نمی دهید که در اتاق نشیمن توپ بازی کند وقتی مهمان دارید هم این اجازه را به او ندهید. رفتار خوب کودک را با در آغوش کشیدن او یا توجه کردن به او - مثلا با قصه خواندن برای او یا بیرون بردنش - پاداش دهید. آن چه کودک بیش از هر چیز به آن نیاز دارد صرف وقت با شما است.

چند پیشنهاد:

* در پایان یک روز پرفعالیت که کودک به راحتی عصبانی می شود یا شما را عصبانی می کند بهترین کار این است که زود غذایش را بدهید و او را بخوابانید.

* وقتی کاری خارج از توانایی او است و خشم و سرخوردگی در او بالا می گیرد باید توجهش را به چیز دیگری معطوف کنید و به او دلگرمی دهید.

دکتر انلاين