تأخير رشد ذهني

وقتي در روند رشد ذهني کودک وقفه اي ايجاد گردد بطوريکه ميزان توانايي هوشي او از همسالانش عقب‌تر باشد، کودک دچار تأخير رشد ذهني شده است.

اين تأخير دامنه وسيعي از اندک تا بسيار دارد. متناسب با طول اين دامنه، مي‌توان جايگاه تحصيلي کودک را تعيين نمود.

عوامل متعددي موجب بروز اين تأخير مي‌شود. براي سهولت بيشتر اين عوامل را به 6 دسته تقسيم مي‌کنيم:

  1. عوامل ارثي:

    تحقيقات ثابت کرده‌اند که تغييرات ژنتيک، اختلالات کروموزومي، بيماري‌هاي نهفته و بارز ارثي و معلوليت ناشي از ازدواج فاميلي در بروز عارضه‌ي عقب‌ماندگي ذهني نقش موثري دارند. از آنجا که هميشه پيشگيري بهتر از درمان است، جلوگيري از ظهور عوامل ايجادکننده عقب‌ماندگي ذهني، به خصوص عوامل قبل از تولد، اهميت ويژه اي دارند.
    شواهد کافي در باب اهميت نقش عوامل ارثي در تعيين توانايي ذهني وجود دارد.


  1. عوامل مربوط به دوران بارداري:

    "اهميت حوادث نسبتاً کوتاه بارداري از حوادث دوران زندگي کمتر نيست." (دکتر آرنولد گزل)
    چهل هفته زيستن در بطن مادر که هر فرد قبل از تولد طي مي‌کند، درست به اندازه‌ي تمام عمري که سپري مي‌کند براي سلامت او با اهميت و مخاطره آميز است. هر نوع بي احتياطي از سوي مادر، مي‌تواند اميد خانواده اي را در داشتن فرزند سالم، تبديل به ياس کند.
    عواملي که در دوران بارداري موجب بروز معلوليت ذهني مي‌شود و در صورت توجه مادر و مراجعه به پزشک معمولاً قابل درمان است عبارتند از :
    بيماري سرخجه، توکسوپلاسموز، سفليس، عفونت‌هاي ويروسي، تأثير اشعه ايکس، اعتياد به الکل و دخانيات، استفاده از دارو هاي شيميايي، مسموميت‌ها، RH، ضربه هاي ناگهاني، سوء تغذيه و هيجانات عصبي.

  2. عوامل مربوط به زايمان:

    بسياري از اختلالات هوشي کودکان و ناهنجاري‌هاي حسي-حرکتي آنان در شرايط بهداشتي نامساعد و بر اثر اشتباهات پزشکي هنگام تولد حاصل مي‌گردد.
    پزشک زنان بايد تشخيص دهد که مادر مي‌تواند زايمان طبيعي داشته باشد و يا از سزارين استفاده کند. گاهي اوقات موقعيت مادر به لحاظ پزشکي به گونه اي است که نمي‌تواند وضع حمل طبيعي داشته باشد و زايمان طولاني موجب فشار غير عادي و در نتيجه بروز يک ضايعه بر نوزاد مي‌شود. علاوه بر اينکه مادر هم آسيب جدي مي‌بيند. هم چنين پزشک بايد تشخيص دهد آيا وضعيت قرار گرفتن نوزاد در رحم عادي يا غير عادي است. که در صورت غير عادي قرار گرفتن، زايمان سخت مي‌شود و خطرات جدي نوزاد را تهديد مي کند از جمله نرسيدن اکسيژن کافي به مغز او. هر گونه آنوکسي (نرسيدن اکسيژن به مغز) اثرات غير قابل جبران به جا مي‌گذارد و براي يک عمر فرد را دچار مشکل مي‌کند. اين مشکل مي‌تواند در درجه اول ذهني و بعد همزمان حرکتي و جسمي باشد.
  3. عوامل بعد از تولد کودک:

    اين عوامل که ممکن است از آغاز ولادت اثر نامطلوب داشته و يا در دوره هاي مختلف رشد عارض شود و در بسياري موارد کودک سالم را دچار اختلالات هوشي کند، عبارتند از: مننژيت‌ها، ضربه هاي مغزي، بيماري‌هاي عفوني، فلج‌هاي مغزي، مسموميت‌ها، فقر مواد غذايي، انگل‌هاي زيان بخش، خستگي‌هاي مزمن، اختلالات تشنجي، اختلالات متابوليکي، کم کاري تيروئيد، ... و نارس بودن نوزاد. مطالعات علمي نشان داده اند که نارس بودن نوزاد در صورتي که توجه کافي به او نشود بيشترين خطر را جهت نارسايي‌هاي ذهني به وجود مي‌آورد. مراجعت کودک بعد از تولد به خصوص در ماه هاي اول نوزادي و درمان به موقع بيماري‌ها، بيشترين اهميت را در از بين بردن ناهنجاري‌هاي ذهني، جسمي، رواني و عاطفي دارد.
  4. عوامل محيطي، اجتماعي و فرهنگي:

    از آنجا که بسياري از معلوليت‌هاي ذهني ناشي از ناآگاهي و يا عدم امکان دسترسي به رعايت نکات پزشکي و بهداشتي به وجود مي‌آيد، نقش عوامل محيطي مي‌تواند در بروز و يا کاهش ناهنجاري‌ها بسيار تعيين کننده باشد. فراهم آوردن فضاي امن براي مادر که دوران بارداري را تحت نظر يک پزشک حاذق سپري کند و دانش روبرو شدن با روند رشد يک کودک و توجه به پرورش عواطف او، بيشتر از اينکه به مسايل مادي تکيه داشته باشد با سطح فرهنگي خانواده در ارتباط است.
    از آنجا که کمبود هاي عاطفي، اجتماعي، فرهنگي و رواني اثرات نامطلوبي بر روند رشد طبيعي کودک به جا مي‌گذارد، حتي اگر موجب عقب‌ماندگي ذهني نشود، قطعاً تأخير رشد عمومي را موجب مي‌گردد. بسياري مواقع عقب‌ماندگي‌هاي رواني و اجتماعي تا سن ورود به مدرسه خود را نشان نمي‌دهد مگر اينکه يک تلاش سنجيده جهت تشخيص انجام شود.
    قطعاً قرار گرفتن کودک در محيط سالم عاطفي، فرهنگي، اجتماعي و ارائه الگوهاي صحيح تربيتي به بارور شدن ذهن کودک کمک بسيار مي نمايد.
    با مسائل و مشکلات فقر و تأخير رشد ذهني نمي‌توان يک بار و براي هميشه برخورد کرد. بلکه اين امر به يک تلاش طولاني و فزاينده نياز دارد.
  5. عوامل ناشناخته:

    بديهي است که تمام بيماري‌هاي کودکان منجر به عقب‌ماندگي نمي‌شود. بسياري از اين بيماري‌ها درمان مي‌شود و هيچ گونه اثري از تأخير و ناهنجاري بجا نمي‌گذارد. اما با وجود تمام کنترلي که با پيشرفت علم پزشکي به دست آمده، گاهي اوقات هنوز با کودکاني برخورد مي‌کنيم که علت مشخصي براي تأخير رشد ذهني آن‌ها در دست نيست. در واقع تاکنون علم بشر به پاسخ روشني دست نيافته و مي‌توان اين تأخيرها را ناشي از عوامل ناشناخته خواند. ولي راهکارهايي که جهت مقابله با تأخير هاي ذهني در دست مي‌باشد همه از يک الگو تبعيت مي‌کنند و البته با توجه به تفاوت‌هاي فردي مي‌توان تنظيم برنامه آموزشي – توان‌بخشي را تدارک ديد.


عوامل فوق مي‌تواند سلامت ذهني، جسمي، حرکتي، رواني، اجتماعي و يا عاطفي فرد را دچار مخاطره کند و به عبارتي کودک به يکي از دلايل فوق مبتلا به تأخير رشد ذهني شود. براي اينکه بدانيم تأخير کودک تا چه ميزان است به وجوه تشخيص زير نيازمنديم:

  1. بدست آوردن تاريخچه دقيق از گذشته کودک
  2. در دست داشتن نتايج بررسي پزشکي متخصصين مغز و اعصاب و روان پزشک و اطفال
  3. انجام تست هوش

اما قبل از پرداختن به وجوه تشخيص بالا، ضروري است با روند رشد کودک عادي آشنا باشيم.


مراحل رشد تولد تا 2 سالگي

کودک با تأخير رشد ذهني در بعضي از مراحل رشد و يا در بيشتر مراحل عقب‌تر از حد معمول قرار مي‌گيرد. بسته به اينکه مبتلا به کدام بيماري شده و چقدر آسيب بر سلول‌هاي مغزي‌اش وارد شده است.

مجموعه تأخير روند رشد + بهره هوشي + تاريخچه فردي – خانوادگي + پرونده پزشکي کودک، اين امکان را مهيا مي‌سازد که جايگاه آموزشي او تعيين گردد.

عيني‌ترين وسيله تشخيص عقب‌ماندگي ذهني کودک و ميزان آن استفاده از آزمون‌هاي هوشي است.
به طور کلي هوش در اعداد بين صفر تا دويست تقسيم بندي شده است. بدين ترتيب که ميزان هوش افراد متوسط با نمره 100 مشخص مي‌گردد.

همان گونه که در جدول (1) مي‌بينيم، بيشتر انسان‌هايي که افراد جامعه عادي را تشکيل مي‌دهند، بهره هوشي 90 تا 110 دارند. افرادي که ميزان هوش آن‌ها بر اساس نتيجه آزمون بالاتر يا پايين‌تر از اين طبقه قرار دارند، در گروه پر هوش‌تر يا کم هوش‌تر قرار مي‌گيرند.

گروه 80 تا 90 پايين‌تر از متوسط يا عادي ضعيف، گروهي از افراد جامعه را تشکيل مي‌دهند که مي‌توانند کاملاً مستقل زندگي کنند، با کمک دبيرستان را به پايان برسانند، مشغول به کار در يک رشته ساده که پيچيدگي ندارد بشوند، در زمينه فعاليت‌هاي حرفه اي و غير آکادميک پيشرفت مي‌کنند. در صورتي که اعتماد به نفس و اخلاق خوش داشته باشند در حرفه اي که مشغول به کار هستند، به نوآوري‌هايي دست مي‌يابند. راه يابي به دانشگاه براي اين گروه دشوار است.

گروه 70 تا 80 مرزي هستند. يعني در مرز افراد عادي و عقب مانده قرار دارند. اين گروه در صورتي که به طور مستمر آموزش ببينند و انگيزه کافي براي يادگيري داشته باشند مي‌توانند تا مرحله پايان راهنمايي و به سختي اول دبيرستان خود را برسانند و بعد در مدارس حرفه آموزي متناسب با توانايي فردي و علاقه‌مندي در رشته مورد نظر خود با تأخير و با کمک ديپلم حرفه اي را بگيرند و وارد بازار کار شوند. شانس ورود به دانشگاه تقريباً ممکن نيست. با نظارت، زندگي خودکفايي خواهند داشت. بسته به پشتکار و با عدم اختلال رفتاري، در زمينه حرفه آموزي پيشرفت خواهند کرد. عامل بازدارنده در اين افراد، بيش فعالي است که مي‌تواند مانع روند رشد آن‌ها شود. در صورتي که در محيط زندگي خود تحت تربيت و پرورش صحيح رفتاري قرار گيرند موفقيت قابل توجهي خواهند داشت.

به طور کلي افرادي که بهره هوشي آنان از 140 به بالا و 70 به پايين است، "افراد استثنايي" هر جامعه مي‌باشند که مقدارشان نسبت به کل افراد جامعه بسيار محدود است. به طور تخميني مي‌توان گفت از هر 100 نفر، 2 نفر در رده هوشي بالا (بالاتر از 140) و حدود 2 نفر نيز در رده هوشي پايين (70 به پايين) قرار مي‌گيرند.

کودکان و نوجوانان مرکز جامع توان بخشي ذهني رشد در گروه هاي 30 تا 80 قرار دارند.

طبق تعريف "جامعه عقب‌ماندگي ذهني آمريکا" Americam Association on Mental Retardation) AAMR) "عقب‌ماندگي ذهني به آن سطح از عملکرد هوشي اتلاق مي‌شود که به ميزان زياد از متوسط پايين‌تر بوده و با نقايصي در رفتار سازشي در دوره رشد همراه است."

گروه 50 تا 70 – کم توان ذهني – آموزش پذير:

به طور کلي کم توان ذهني در حل مشکل پيچيده عاجز است و قادر نيست راه هاي مختلف حل يک مشکل را پيدا کند. اين عامل از طرفي موجب پيدايش احساس ناتواني و از طرف ديگر محروميت و عصبانيت در او مي‌شود.

افراد با اين هوش بهر، در صورتي که مبتلا به اختلال رفتاري نباشند و از ضعف توجه و تمرکز رنج نبرند و در فضاي مطلوب آموزشي، پرورش يابند مي‌توانند مقطع ابتدايي را با تأخير در مدارس استثنايي سپري کنند زيرا از لحاظ يادگيري وضع مناسبي دارند. گاهي اوقات از حافظه خوبي هم برخوردارند. به حدي که خانواده، اين خانواده خوب را حمل بر هوشمندي و عادي بودن کودک مي‌کند.

در حالي که مکانيسم هوش عملکردي کاملاً متفاوت با حافظه دارد. حافظه ضبط وقايع و داده هاي محيطي است. مثل به خاطر سپردن آدرس‌ها، شماره هاي تلفن، اتفاقي که در زمان‌هاي دور به وقوع پيوسته و کودک آن‌ها را به خاطر دارد. در حالي که هوش حالت و امري انتزاعي است. نياز به قدرت نقد و بررسي و حل مشکلات و مسائل دارد. هوش از دو بخش تشخيص و تعميم تشکيل مي‌شود و اين دقيقاً قسمتي از فرآيند ذهن است که نياز به توانمندي خاص خود دارد. بسياري از اوقات کم توان ذهني قدرت تشخيص را دارد و بر اثر مرور زمان به حافظه مي‌سپارد اما قدرت تعميم را ندارد. زيرا اين مکانيسم دشوار از عهده ذهن کم توان بر نمي‌آيد.

کودکان آموزش پذير بر اثر استمرار و تکرار بعضي از مراحل کار عملي را به خوبي فرا مي‌گيرند. مي‌توانند حرفه هاي نجاري، تراشکاري، خياطي، بافندگي و غيره ... را بعد از آموزش و تکرار بياموزند اما خلاقيت نخواهند داشت و اين حقيقت اگر توسط والدين و مربيان پذيرفته شود، از فشار بر روي کودکان خواهد کاست. کم کردن فشار موجب مفرح شدن او مي‌گردد. کودکان آموزش پذير را مي‌توان با پندار هاي خوش‌بينانه، به آموزش اميدوار کرد.

"پندار هاي خوش‌بينانه آدمي نقشي مثبت بر سلامتي او دارند."

گروه 25 تا 50 عقب مانده تربيت پذير:

اين افراد طيف بسيار متفاوتي دارند. در صورتي که مبتلا به معلوليت شديد جسمي، بيش فعالي و اختلال خاص رفتاري نباشند و در محيطي منظبط از آموزش مستمر و توان بخشي بهره گيرند، قادر خواهند بود برخورد اجتماعي نسبتاً قابل قبولي در جامعه داشته باشند، بسياري از کارهاي شخصي خود را انجام دهند. به لحاظ يادگيري معمولاً در بهترين حالت بيشتر از مقطع کلاس اول يا دوم مدرسه استثنايي را نمي‌گذرانند. بيشتر اوقات حافظه خوبي ندارند. اگر از خلق و خوي خوب برخوردار باشند دوستان مثل خود را پيدا مي‌کنند و مي‌توانند بازي‌هاي گروهي و مشترک داشته باشند.

به لحاظ عاطفي وضعيت ثابتي و مطمئني ندارند. اگر محيط اطراف مطابق خواسته هاي آنان پيش رود شاد و سر حال هستند و در غير اين صورت قدرت کنترل خشم و عصبانيت خود را ندارند و پرخاشگر مي‌شوند. با استفاده از روش تشويق و تنبيه (نه بدني و نه خشونت) مي‌توان بسياري از الگو هاي صحيح رفتاري را به آن‌ها آموزش داد به گونه اي که در محيط‌هاي بيرون از منزل از عهده کارهاي خود برآيند و دردسري ايجاد نکنند. نياز به حامي دارند. يک سرپرست مورد اعتماد که با ملاطفت با آنان برخورد کند. قدرت آموزش بهداشت فردي را دارند. مي‌توانند در کارهاي خانه شرکت کنند. در آماده کردن سفره، جمع کردن آن، با نظارت خريد کردن، درست کردن يک سالاد، گوش دادن به موسيقي و لذت بردن از آن، ديدن يک فيلم از تلويزيون همه و همه شرکت نمايند.

گروه 25 تا 0 عقب مانده حمايت پذير:

اين گروه در دسته حمايت پذيران قرار مي‌گيرند. بعضي از آن‌ها زندگي گياهي دارند. در منزل و يا در مؤسسات نگهداري مي‌شوند و امکان پذيرش در مرکز توان بخشي را ندارند. بعضي ديگر بهتر يادگيري مي‌کنند و مي‌توانند از خدمات توان بخشي بهره گيرند.

نقش تيم توان بخشي در پيشرفت کودک کم توان ذهني:

تمام افرادي که مبتلا به تأخير رشد ذهني هستند نياز به ارتباط متقابل با تيم توان بخشي دارند. معمولاً تيم توان بخشي متشکل است از: پزشک، فيزيوتراپيست، کار درمان، گفتار درمان، متخصص آموزش استثنايي، مشاور و روانشناس، مربي و کمک مربي، متخصص تست هوش. البته مي‌تواند تخصص‌هاي ديگري به اين مجموعه اضافه شود اما اين حداقل تعداد يک تيم است که مي‌تواند کار موثر و فعال در آموزش و توان بخشي فرد توان خواه انجام دهد.

از آنجا که در بخش‌هاي ديگر در مورد تخصص‌هاي تيم صحبت شده است از تکرار آن خودداري مي‌شود. اما آنچه اهميت ويژه پيدا مي‌کند کار مربي است که به علت اهميت آن ضروري است بيشتر مطلب بدانيم.

"مربي واقعي يک کودک کم توان ذهني، يک هنرمند واقعي است."

معمولاً مردم هنرمند را در آثار نقاشي، مجسمه سازي، تئاتر، سينما و ... جستجو مي‌کنند. به حق کسي که هنر مي‌آفريند، نام هنرمند به خود مي‌گيرد. کار با کودک کم توان ذهني که هر کدام ويژگي‌هاي منحصر به فرد خود را دارند و به گونه اي بي همتا هستند خود يک هنر در عرضه آموزش است. يک انسان آن هنگام در کسوت يک مربي واقعي جلوه گر مي‌شود که بتواند با توجه به تفاوت‌هاي فردي هر توان خواه، و با تبادل عطوفت نگاه و حس و اطمينان، به فضاي دروني او راه يابد. راه يابد تا بهتر به او بياموزد آنچه را که بالقوه در توان اوست و همه نمي‌بينند جز او. به اين اعتبار با وجود تمام تست‌هاي هوش، هنوز سراغ ندارم آزموني طراحي شده باشد که بتواند همه‌ي توانايي و ضعف‌هاي يک انسان را به تصوير بکشد. و با وجود تمام برنامه هاي توان بخشي که تدوين شده و هر روزه اين جانب مي‌نويسم و تنظيم مي‌کنم و به مربي براي اجرا مي‌دهم، فقط چهارچوب قابل اجرا در دست مربي است بس.

برخي از نکات قابل توجه :

  • آموزش استثنايي گام به گام قابل اجراست.
  • از ساده به پيچيده، مي‌تواند پاسخ دريافت کند.
  • تجربيات گذشته کودک نقش موثري در يادگيري او دارد.
  • خصوصيات، خلقيات و روحيات کودکان با هم متفاوت است.
  • فضاي جغرافيايي و فيزيکي کودکان با هم فرق مي‌کند.
  • دنياي کم توان ذهني، حتي روياهايش متفاوت است.
  • کار مربي استثنايي با مربي عادي بسيار بسيار تفاوت دارد.

"مربي واقعي کسي است که به تلاش شاگردش بها بدهد و نه به نتيجه کار او"

زيرا کودکان ما اين که بياموزند تلاش کنند خود نتيجه است. اساس کار توان بخشي در دست‌هاي پر توان و پر مهر مربي نهفته است. جايگاه مربيان ما جايگاهي بس رفيع است.

سخني با والدين کودکان کم توان ذهني:

عليرغم همه تلاشي که جامعه پزشکي و تيم توان بخشي، نخبگان و انديشمندان جهت پيشگيري از تولد يک فرد کم توان ذهني به عمل آورده‌اند، هنوز در تمام دنيا حداقل 5/2 تا 4 درصد زاد و ولد متعلق به کودکان با مشکل ذهني و يا جسمي – حرکتي است. بنابراين ضروري است که نگاه ويژه علاوه بر کودکان، به خانواده‌هايشان داشته باشيم.

تأخير رشد ذهني يکي از عمده‌ترين، پيچيده‌ترين و دشوارترين مسايل و مشکلات کودکان در جوامع امروز بشري مي‌باشد که تا سن بزرگسالي نيز باقي مي‌ماند. اين موقعيت، تأثير‌هاي نامطلوبي را بر ساختار و عملکرد خانواده دارد و باعث مي‌شود مادر و پدر تحت تنش‌هاي عصبي – رواني – اجتماعي – اقتصادي قرار گيرند. تا حدي که روند طبيعي زندگي خود را از دست بدهند و منجر به فروپاشي نظام خانواده شود.

متأسفانه مادران داراي کودک عقب مانده به طور عام در مقايسه با پدران، با مشکلات بيشتري برخورد کرده و فشار و استرس بيشتري را متحمل مي‌شوند. اما از آنجا که براي کودکان کم توان ذهني اهميت والدين يعني بهترين و اولين عامل اجتماعي شدن کودک و باز از آنجا که مادر جهت سپردن وظيفه به هر يک از اعضاي خانواده، نقش کليدي دارد و بدون تکيه بر توانايي مادر، همه خانواده در معرض خطر جدي قرار مي‌گيرند، ضروري است با تکيه بر آگاهي از طرفي و گرفتن مشاوره از طرف ديگر، بهداشت رواني را در خانه حفظ نمايد. حتي در سپردن بعضي از وظايف به پدر خانواده که مي‌تواند نقش موثري ايفا کند. چرا که بدون کمک پدر، مادر نخواهد توانست يک تنه اين بار سنگين را به منزل برساند.

طبقه اجتماعي، مذهب، جنسيت، نژاد، سن، مدرسه، شغل والدين و همسايگان همه و همه در اجتماعي که کودکان عضو آنند نقش دارند. سرانجام در خانواده است که کودکان پرورش مي‌يابند و از طريق خانواده است که تأثيرات واحد هاي بزرگ‌تر اجتماعي از صافي گذشته و تصفيه مي‌شود.